ذبيح الله صفا
806
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
خود بر خاكنشينان اين ديار منت نهادهاند . به حق دوستى كه ازين عظيمتر سوگندى نمىداند ، كه ببلندى و وفور قدرت در ايجاد معانى و چاشنى الفاظ و سرعت فكر و دقت نظر ، فقير كسى را چون او نديده و نشنيده و از تهذيب اخلاق چه گويد كه در خاكى نهاد شيراز ذاتى مىباشد نه كسبى . . . » « 1 » بعد از شهرت و درگذشت نابهنگام عرفى كه نظر همگان ، خالى از هرگونه سود و زيانى ، دربارهء وى معلوم شد ، همين نظر اعجابآميز نسبت بقدرت كلام و قوت قريحهء عرفى ميان سخنسنجان رائج بود . مير عبد الرزاق خوافى مخاطب به « شاهنواز خان » و ملقب به ( صمصام الدوله ) مقتول بسال 1171 ه درينباره چنين مىنويسد : « بيشترى از اساتذهء سخنشناس اتفاق دارند كه در كلام مولانا جزالت با سلاست و لطافت با متانت جمع آمده و بدين شيوازبانى و شيرينبيانى كم كسى بوده ، در نظم قصائد چنان بلندمرتبه افتاده كه هيچكس را با وى ياراى شراكت و همچشمى نمانده » « 2 » . شهرت عرفى در قصيدهسازى به چند سببست : 1 ) به علت توانايى در تتبع شيوهء استادان پيش از خود و 2 ) بسبب توانايى درآوردن سخن روان و خالى از تكلف و در همان حال منتخب و استوار همراه با نازكخياليها و مضمونيابيهايى كه بعد ازو مايهء كار بسيارى از شاعران استاد گرديد ، و 3 ) براى گنجانيدن انديشههاى علمى و نكتههايى كه مىتوان از آن استخراج نمود ، در قصيده و استفاده از اطلاعات خود در خلق مضمونهاى دقيق جديد . شايد به علت تحسين و اعجابى كه سخنشناسان نسبت بقصيدههاى عرفى داشتهاند ، غزلهاى او را دست كم گرفته و نستودهاند ، و يا بعيد نيست كه مضمونيابان و مبالغهكاران سدهء يازدهم و سدهء دوازدهم غزل عرفى را كه بمذاق آنان دور از نازككاريهاى خيالبندانه بود نپسنديده ، آن را دست كم گرفته باشند . اينست كه در داوريهاى آنان نسبت بعرفى مىخوانيم كه : « مولانا عرفى را بغزليات چندان توجه نبود ، لهذا غزل وى دلنشين نيست مگر بندرت
--> ( 1 ) - نقل از شعر العجم ( ترجمه . . . ) ، ج 3 ، ص 82 . ( 2 ) - بهارستان سخن ، ص 420 .